عشق مامانعشق مامان، تا این لحظه: 9 سال و 3 ماه و 8 روز سن داره

نی نی من

اختلاف نظر بر سر اسم شما پسر گلم

سلام عشقم! سلام نفسم! دیگه انتظارمون داره تموم میشه ها!!یه ماه دیگه بیشتر نمونده تا شما به دنیا بیای و زندگی من و بابایی رو پر از شیرینی و شادی کنی. همه اونایی که بچه دارن میگن وقتی نی نی تون به دنیا بیاد زندگیتون خیلی شیرین تر میشه و من بی صبرانه منتظر اون روزم که شما رو تو بغل بگیرم و با تمام وجود حست کتم. و منو بابایی عاشقانه دورت بگردیم. چند روز دیگه میرم سونوگرافی و 5 شنبه(11 دی) هم میرم پیش خانم دکتر. امید و.ارم این بار تاریخ زایمان رو مشخص کنه تا کمی از استرسم کم شه.تو این ما اخر خیلی استرس دارم و نگرانم و فکرای جور با جور میاد تو ذهنم.خدا خودش کمکمون کنه. راستی موضوع اصلی رو که اومدم بنویسم رو فراموش کردم انتخاب ...
6 دی 1393

جواب سونوگرافی این دفعه

سلام پسر گلم.سلام عشق مامانی. دیروز بالاخره  بعد از سه هفته با بابایی رفتم سونوگرافی . بعد از کی نشستن و منتظر شدن رفتیم تو و اقای دکتر شروع کرد به چک کردن و و سوال کردن از من و پرسید کی باردار شدی و منم جواب دادم 6 اردیبهشت. دکتر گفت ولی نینی شما بیشتر از 28 هفته نشون میده و ماشا.. درشتره.و در اخر گفت که 1350 گرم وزن شماست و من کمی نگران اضافه وزن شما شدم . تو 28 هفته 1000 تا 1100 گرم وزن نرماله طبق چیزی که تو سایتهای اینترنتی میخونم .البته اقای دکتر نگفتن که شما وزنت زیاده و گفتن همه چیز طبیعیه. فردا میخوام برم پیش خانم دکتر بهرامی تا جوابو نشونشون بدم خدا کنه که بگه وزنت زیاد نیست و طبیعیه و من از نگرانی در بیام. ال...
21 آبان 1393

کمی حرف دل برای گل پسرم

سلام عشق مامان! سلام قند عسل مامانی.مامان دیگه داره کم کم تنبل میشه و شکلمش روز به روز میاد جلو تر و نمیتونه بیاد و برات بنویسه اخه هم نشستن زیاد برام سخت شده و هم شما اذیت میشی وقتی زیاد یه جا میشینم. الان هم که نشستم دارم مینویسم کمی که رو به جلو خم میشه احساس میکنم به شما فشار میاد و شما هم به قفسه سینه من فشار میاری.الهی من فدات ببخش مامان رو اگه یه وقتایی ناخواسته باعث اذیتت شدم عشقم شما هم که روز به روز بزرگتر میشی و شیطون تر و از صبح تا شب همش در حال تکون خوردنو گلد زدنی .مامانی هم ذوق میکنه وقتی شما تکون میخوری و دستمو میزارم رو شکمم ضربه هاتو واضح احساس میکنمو قند تو دلم اب میشه. وای اگه یکی دو ساعت خدای نکرده تکون نخوری ا...
30 مهر 1393

چند خبر برای صدرا عشق مامان

 سلام عزیز دل مامان. عزیزم از وقتی دیگه شما رشدت بیشتر شده و ماشالا داری روز به روز بزرگتر میشی ماما دیگه نمیتونه زیاد جلوی کامپیوتر بشینه چون شما اذیت میشی و هی خودتو سفت میکنی.یکی دو هفته هم هست که کش و قوسهات و تکنون خوردناتو کاملا واضح حس میکنم و وقتی تکون میخوری کلی ذوق میکنم عشقم. خلاصه که شما داری بزگتر و شیطون تر میشی و مامان هم روز به روز همراه شما گردو قلمبه تر  و سنگین تر میشه البته فقط از ناحیه شکم! تو  این مدت ازمایش و سونوگرافی غربالگری دوم رو هم انجام دادم و جوابشونو گرفتم که خدا رو شکر همه چی خوب بود تو سونوی این مرحله که روز سه شنبه 18 شهریور انجام دادم شما 19 هفته و سه روزت بود و وزنت هم 317 گ...
28 شهريور 1393

خبر خوش برای صدرا

سلام پسر گلم صدرا خوبی چه طوری مامانتو که اذیت نمی کنی! چه خبر ، خوش می گذره! یه خبر خوش عمو رضا هم زنش باردار شده! حالا شمایه پسر عمو یا دختر عمو داری! خودت دوست داری بچه اونها پسر باشه یا دختر؟ اگر  دوست داری پسر عمو داشته باشی به شکم مامانت ضربه های محکم بزن. فعلا خداحافظ
26 شهريور 1393

اولین حرفای بابا سامان

سلام ، چطوری بابایی تصمیم گرفتیم اسمت صدرا باشه ! من خودم پرهام را از 8 سال پیش انتخاب کردم. اما مامان جونت  طی مشورت های مختلف ، اسم پرهام را رد کرد. روی صدرا  فعلا توافق شده فکر کنم اسم قشنگی باشه. هم کلاسیکه هم نوینه هم حزب اللهی و هم غیر حزب الهی. حالا چه اسمی دوستی داری صدرا؟ شب بیا به خواب مامان کبری ! آخه می دونی ، موقع اسم انتخاب کردن بچه ، زمانی که می خواهی بدنیا بیای ، رسمه تو خانواده ما ، اون روز همه خواب می بینند، خدا به خیر کنه    تو خوابشون اسم قشنگ برات انتخاب کنند. معمولا تو خوابشون اول اسم بچه با محمد شروع می شه.... ممکن هست مامانم خواب ببنیه بگه اسمت رو بزاریم محمد صدرا ممکن هست...
4 شهريور 1393

اشتباه مامان پریناز

سلام عشق مامان دیروز مامان با فکر اشتباهش باعث شد هم شما و هم خودش گرسنه بمونید دیروز ازمایش غربالگری داشتم( این از مایش که تو سه مرحله در 9 ماه بارداری انجام میشه برای اطمینان کامل از سلامتی شما پسر گلمه) فکر میکردم باید برای این ازمایش هم ناشتا باشم به خاطر همین صبح هیچ چی نخوردم و رفتم ازمایشگاه,از شانس منم ازمایشگاه خیلی شلوغ بود و من نفر 101 بودم و نزدیک 20 نفر قبل من بودن که منتظر پذیرش بودن.الهی مامان فدات شه که خیلی سختی کشیدی منم دلم همش ضعف میرفت و هی میرفتم اب میخوردم تا دلم کمتر ضعف بره ولی موقع ازمایش دادن از خانومی که خون میگرفتم پرسیدم که برای این ازمایش ناشتابودن لازمه؟ولی خانومه گفت نه!!!و من کلی از دست خودم عص...
2 شهريور 1393

چطورشد که اینطور شد...

سلام نخودله مامان امروز خاله مهتاب به من زنگ زد و گفت که برو تو ادرس http://www.niniepari.niniweblog.com/ یه چیز خوب دیدم اونجا ,جالب بود تو هم برو ببین. منم که همیشه جلوی اینترنتم ,لبتاب جلوم بود و همون لحظه رفتم تو ادرسو دیدم خاله مهتاب برات وبلاگ درست کرده و نوشته که بیصبرانه منتظر اومدن شماستو... منم کلی ذوق کردمو ازش تشکر کردم و اینطوری شد که قرار شد از این به بعد منم تمام لحظات شیرینی که شما برای من و بابایی به وجود میاری رو بنویسم تا بعدها خودت بخونی و بدونی که چقدر دوست داریم برامون عزیزی. عزیزم خاله مهتاب یه دختر نازو شیرین و البته شیطون داره که اسمشم شایلینه و من عاشقانه دوسش دارم. اینم  عکس شایلین جیگر: ...
22 مرداد 1393

بیصبرانه منتظرتیم

سلام ملوسک خاله  سلام  عشق من وای وای نمیدونی من و شایلین چجوری انتظار اومدنتو میکشیم امیدوارم تو این مدت که تو دل مامان پریناز هستی سلامت باشی و توپول بشی و بعد سر وقت بیای پیشمون و شایلین یه دل سیر بغلت کنه. جوجه کوچولوی خوشگل از الان معلومه که پسر خوبی هستی و مامانی رو اذیت نمیکنی. ایشالا همتون سلامت باشین که دلخوشیه شما دلخوشیه ما هم هست. دوستت داریممم خوب من این وبلاگ رو درست کردم به عشق تو فینگلی نازم و بعد اینو تقدیم میکنم به مامان گلت تا خاطرات این روزها و روزهای آیندش با شما رو تو این وبلاگ بنویسه.. پریناز عزیزم از این روزهای زیبای بارداریت لذت ببر و با جوجه کوچولت هر روز گپ بزن و براش شعر بخون و قصه بگو تا ورو...
22 مرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی من می باشد